ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
462
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
به حج كردن ، تا روزها [ 1 ] گشتاسف و اسفنديار بفرمان پدر آن را از بتان خالى كرد ، و آتشگاه كرد ، و هم بر آن بماند ، تا شاه اسكندر آن را خراب كرد ، و چنان آوردهاند كه طهمورث آنجا نهاده است . جمشيد : ضحاك ببابل او را بارّه به دو نيم كرد ، و بسوزانيد و اثرى نماند ضحاك : فريدون او را ببست بر سر كوه دماوند و بمسمارهاء گران به ديوار چاه بدوخت ، و سنگى بافسون بر سر وى ببست كچون قصد برآمدن كردى بر سرش آمدى و همچنان بماند . و خداى تعالى داناست به حال او ، افريدون : تخت و خوابگاه و ناوس خويش بفرمود به زمين تميشه [ 2 ] و طبرستان و بسيار سالها بماند ، و مدروس گشت ، منوچهر به زمين فارس اندر بمرد و ستودان آنجا گويند و بعضى باصفهان ، نوذر : ناوس او بگرگان ساخته بودند ، افراسياب : كيخسرو او را با برادر گرسيوز و جهن پسرش و بسيارى از خويشان او بآذر گشسب بكشت در حد حبس [ 3 ] و ارّان ، و بعد از آن كفن بفرمود و ستودان ساخت آنجا . زاب : باصطخر بمرد و ستودان بكوه پايه ( 302 - ب ) ساختند . ذكر نواويس كيانيان : كيقباد : بدار الملك پارس بمرد و آنجا ستودان كردند و بروايتى ديگر ببلخ . كيكاوس : باصطخر از دنيا برفت و آنجا بستودان پدرش نهادند . سياوش و كيخسرو : سياوش را بتركستان كشتند ببهشت گنك كه خود ساخته بود و از خون وى گياهى برست كه آن را خون سياوشان گويند ، و كيخسرو چون پادشاهى بلهراسف داد ناپيدا شد . طوس و بيژن و فريبرز : با كيخسرو بودند نبيرهء افراسياب [ چون كيخسرو ناپديد شد آنجا ببرف اندر ] كشته شدند و او را [ 4 ]
--> [ ( 1 ) ] ظ : تا روزگار گشتاسف [ ( 2 ) ] تميشه ، محلى بوده است ميان سارى و اشرف . و فردوسى فرمايد : وز آنجا گذر سوى تميشه كرد * نشست اندران نامور بيشه كرد [ ( 3 ) ] اين نام را در جلد اول و اين جلد باشكال مختلف نوشته : چين - حيس و بايد : چيش باشد كه لهجهاى از « شيز » است ، و شيژ و شير و چژ - و چيزرو شيزز و ترشيز و ترشش و شيشه و جنزه و گنزه و گنزن و گنجه ظاهرا همه از يك ريشه است . [ ( 4 ) ] كذا ؟ . . ظ : آنان را .